<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d10121908\x26blogName\x3dHere+is+My+Parapet+...\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLACK\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://myparapet.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den_US\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://myparapet.blogspot.com/\x26vt\x3d8969728300528175802', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

20051108

...آن روز با تو بودم... امروز بی توام
...آن روز که با تو بودم... بی تو بوده ام
...امروز که بی تو ام... با توام
... عادت کرده ای تا به سراغت نیایم به سراغم نمیایی
... فراموشم میکنی
... از یادت میروم
انگار نه انگار که امپراطوری و سرزمین آبهای همیشه آبی بود و تو گاهی می آمدی آنجا و خلوت و تنهائی خودت را با امپراطور تقسیم میکردی ...این دیگر چه عادتی است...؟
... تنها حسنش این است که من می آیم و تو را هر بار با خودم به رویاهای سرزمینم میبرم
همیشه بین آن چیزی که وجود دارد و آن چیزی که می اندیشیم و آن چیزی که انجام می دهیم فاصله ای وجود دارد تنها آگاهی و سکوت مرز این فاصله را پر می کند
...سکوت میکنم
...باشد
...حرف نمیزنم
...و باز هم منتظرت میمانم

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home