<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d10121908\x26blogName\x3dHere+is+My+Parapet+...\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLACK\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://myparapet.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den_US\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://myparapet.blogspot.com/\x26vt\x3d8969728300528175802', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

20050629

یه برگ
اون بالا
بالای درخت
...سبز بود
.
.
.
...آب بهش نرسید
خشک شد
...
...باد اومد
لغزید
...
آرام
آرام
آرام
...سقوط کرد
...بر زمین گرم نشست
...به زیر پای عابران شکست
.
.
.
!به آرامی جان سپرد

20050627

اینجا
ایناهاش
همین وسط قفسه سینم
میسوزه
داد میزنه
آتیش میگیره
نه که از درد باشه ها
واسه توِ
واسه خود خودت
کوچولوی نازنین من
.
.
.
یه قولی بهم بده
که هیچوقت از پیشم نری
تو
کوچیکترین سرزمین
بزرگ رویایی

20050622

!نه
...شب یلدای چشمان تو را صبح نخواهم کرد

20050620

!آخ اگه این غرور نبود

!آقا اجازه؟

میشه عاشق بشیم؟

به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات ما را همراهی می کند
واما- ما چه عجولانه و با شتاب منتظرپایان انتظار هستیم
.غافل از اینکه انتظار هیچ گاه ما را تنها رها نخواهد کرد
زیرا
. پایان هر انتظار – آغاز انتظاری دیگر است

Shadow


20050615

در امتداد قبر، مقبور شدم
و تمام وجودم در عمق قبر سقوط کرد
مضطرب بیدار شدم
و از ترس خوابی راحت و ابدی
...هرگز نخوابیدم
.
.
.
.همین
...اینجوری نگام نکن
...
تو دلت نرم
...آرومه
میترسم موج بزنه
میترسم
میدونی چرا؟
چون میدونم اونی که فکر میکنی نیستم
...یه جورایی
آخ
قلبم

20050613

میدونی کلی خری؟
انقدر خوبه
انقدر حال میده
...وقتی طوفان میاد
...طوفان
اونوقت روتو بر گردونی
خلاف جهت باد
لبخند بزنی
ادامه بدی
بری جلو
هی میخوری زمین
ولی باز لبخند میزنی
...
لبخند
:)

مرسی دیوونه

20050612

سیاه
سیاه
سیاه
عزا
غم
.
.
.
سیاه
سیاه
سیاه
عزا
غم
...
...
یه سایکل
یه دوره
یه ریتم
...
که همیشه تکرار میشه

20050610

موج زد
بغض کردم
باد میومد
نلرزیدم
ولی باد که قطع شد لرزیدم
اینجوری میخواستم به خودم ثابت کنم
که لرزم از سرما نیست
گوش کردم
صداش نیومد
من حتی لیاقت توهم رو هم ندارم
کاش
شبیه این قصه ها
صدات
یه هو
میومد
همونجوری که صدام می کنی
...
من بر میگشتم
تو نبودی
یه دفعه تو چشامو میگرفتی
من بر میگشتم
میبوسیدمت
نگات میکردم
.
.
.
ولی
چشمامو که باز میکنم
میبینم
رفتم وسط آب
موج می آد
موج میزنه
موج میخوره
موج
موج
موج

20050609

من که این همه خواهش کردم
پس چرا هیچکی به حرفام گوش نکرد
من که صادق بودم
چرا تنهام گذاشت
چرا آغاز ندارم
چرا فصل خزون من فصل بهار شماست
چرا دلم تنگ واسه نفس زدن
...
!کی میدونه اینا یعنی چی؟
!چرا همه خوبا انقدر بد میشن بعضی وقتا؟
تا آخرین لحظه مینویسم
حتی اگه یه سرم نزنی اینجا
...
میدونم خودتم نمیفهمی که با توام

خستگیا
هق هق و دلبستگیا
بوسه مرگ تو گریه ها
مرگ دعا
مرگ نگاه
اینه شاید راه فرار

...خورشید و تب
تب نگاه؛ نگاه من
هوای گرم؛ هوای تو
گرم نگات؛ تشنگیام
عطش من؛ چشمای تو
لبهای خیس؛ شرم و حیا
ترس گناه؛ آره گناه
گناه ما؛ لغزش ما
لرز صدا تو گفتن چند کلمه بی ادعا
یهو رسید دستای ما به دست هم
زندونی شد قلبای ما
حبس ابد
...حضور
حضور من ، حضور تو ، حضور شب
...شب
شب سپید ، شب بهار ، شب نگاه
...نگاه
نگاه تو ، نگاه من ، نگاه ما
...ما
پرواز ما ، لبخند ما ، قصه ی ما
قصه
!و بازم قصه


20050608

...یادش به خیر
یه پیری بوود که تو دل ما خیلی بزرگ بود
یه دفعه
یه روزی
یا شایدم یه شبی
یه چیزی بهم گفت
راستش اون موقع زیاد نفهمیدم
ولی الان دیگه خوب میفهمم حرفشو
.
.
.
بلوغ همیشه دردناکِ
و يادم هست
يكبار
...تمام غرور يك سايه
زير پاي عابر
له شد
و خوررشيد هم هيچ نگفت
...
...
این و نمیدونم کی نوشته
از یه جای دور ورش داشتم
نزدیک اون سایه
همون که گفت له شد
ولی فکر کنم
هنوز آدم نشده
...میدونم

20050602

!برو
انقدر دور شو که دیگه منو نبینی
منم دیگه نبینمت
چرا؟-
چونکه رسمش اینه
مگه نمیدونی
هر کی عاشق اون یکی میشه
اون معشوقه
اونی که دوسش داری همه اش در میره
یغنی باید در بره
هیچکی نمیدونه چرا
این شبا
فقط بیدار میمونم که بوی نم بارون و حس کنم
بوی خاک
...اگه فردا بارون نیاد
شاید بمیرم
آخه دیگه کاری ندارم انجام بدم