<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d10121908\x26blogName\x3dHere+is+My+Parapet+...\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLACK\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://myparapet.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den_US\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://myparapet.blogspot.com/\x26vt\x3d8969728300528175802', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

20050923

تو خودم گیج بود
خسته بودم
کسل بودم
نمی دونستم چیکار میخوام بکنم
...
آروم اومد
باورم نشد
حرف زد
آروم شدم
یه کم گذشت
به حرفاش عادت کردم
اومد تو وجودم
با این همه آرومی
دیوونم کرد
یه دونه ستاره شد برام
یه ستاره که
خیلی روشن بود
آخه آسمون من خالی بود
ستاره نداشت
از وقتی اومد
همه جاش روشن شد
همیشه صبح بود
...
ولی یه روز بهم گفت
فقط نصف روز میتونه پیشم باشه
یعنی
هردفعه که میاد
بعدش غروب میکنه
بهم گفت
حالا وقت غروب
گفتم
باشه
فردا میبینمت
ولی نفهمیدم
این شب
یکسال طول میکشه تا صبح شه
وقتی به خودم اومدم
چند ساعت از شب گذشته بود
یهو داد زدم
گریه کردم
بووش می اومد
خودش نبود
با تمام وجود صداش زدم
بهم جواب داد
گفت دارم میرم چی کارم داری
گفتم دارم دق میکنم
میخوام ببینمت
وقتی داد زدم
اشکام اومد
فکر کنم دیدشون
فکر کنم صدای هق هق گریه هامو شنید
دلش گرفت
خودم دیدم
دلش تو دستام بود
خودم دیدم دلش گرفت
داد زد گفت اگه بیای لب کوه بلند
غروب مو می بینی